هر تانسور از مرتبه ی n در فضایی m- بعدی، ساختاری ریاضیاتی است که n شاخص و
مولفه دارد که از قوانین تبدیلات مختصاتی پیروی می کند.
هر شاخص تانسور، فقط مقادیری در محدوده ی تعداد بعدهای فضای تعریفی اختیار می کند. با این حال دخالت ابعاد فضایی تا حدود زیادی در معادلات تانسوری نامربوط به نظر می رسد. تانسورها نوع عمومی تر اسکالرها ( که فاقد شاخص هستند) ،بردارها (که تنها دارای یک شاخص اند) و نیز متریک ها (که فقط دو شاخص دارند) می باشند که می توانند تعداد دلخواه شاخص اختیار کنند.
تانسورها بستر ریاضی مناسب و ساده ای را جهت فرمولبندی و حل مسائل متعدد در سیطره ی مباحث گوناگون فیزیک نظیر مکانیک سیالات و نسبیت عام فراهم می کنند.
نمادگذاری هر تانسور عیناْ شبیه به یک ماتریس است، (مثل
)، به جز اینکه یک تانسور مثلا
،
،
قدرت انتخاب هر تعداد شاخص دلخواه را شامل هستند. بعلاوه، یک تانسور از مرتبه ی
،از نوع مختلط ـ شاخص یا به اصطلاح "مختلط"
، تلفیقی از
شاخص بالا یا "پادوردا (contravariant)" و
شاخص پایین "هم وردا (covariant)" می باشد. دقت کنید که مکان شاخص های پادوردا و هم وردا با یکدیگر فرق دارد که کوچکترین تفاوت میان جایدهی شاخص ها در یک تانسور چه در ترتیب و چه در بالا یا پایین بردن شاخص ها، منجر به ایجاد تانسور جدید و یا تغییر ساختمان ریاضی آن می گردد. برای مثال تانسور
متمایز از شکل
است.
هنگامی که تانسور نسبت به تفاوت شاخص های پادوردا و هم وردا حساس باشد، تانسور حاصل از نوع عمومی خواهد بود. (در بحث ماتریس ها، یک ماتریس عمومی از جمع دو ماتریس پادمتقارن و متقارن به وجود می آمد که در اینجا نیز همین حالت برای تانسورها برقرار است). عدم تفاوت میان شاخص های هم وردا و پادوردا بیشتر در تانسورهای موردبحث در فضای اقلیدسی مانند تانسورهای دکارتی (Cartesian tensors) مطرح است.
تانسورهای تبدیل شونده از مرتبه ی صفر، اسکالر (scalars) نامیده می شوند که همانند تانسورهای مرتبه ی ۱ یعنی بردارها (vectors) تبدیل می شوند. در نمادنویسی تانسوری، هر بردار
به شکل
نوشته می شود. به طوریکه i=1,...,m و ماتریس متناظر با آن گویای تانسوری از مرتبه ی (۱,۱) است که آن را به فرم
می نویسیم.
می توان عملیات جبری و دیفرانسیل را بر روی تانسورها انجام داد (مانند تانسورهای متریک (metric tensors) و تانسور جایگشت (permutation tensor) یا نماد دلتای کرونکر) که قابلیت تعریف پذیری عملگرهای تانسوری را دارا هستند. [مانند مشتق هم وردا (semicolon derivatives)]. با جابجایی شاخص های هم وردا و پادوردا می توان به عبارات و تانسورهای ساده تری دست یافت که این کار شامل بالابردن (index raising) یا پایین آوردن شاخص ها (index lowering) یا به عبارت کلی بالانس شاخص ها ( index gymnastics) می باشد که آن ها را می توان با ضرب در تانسور متریک،
،
،
و ... به دست آورد.
بالانس شاخص ها در دو حالت هم وردا و پادوردا به کمک تانسور متریک:
| | |
| | |
(Arfken 1985, p. 159).
نمادنویسی تانسوری می تواند یک راه موجز و کوتاه را جهت نوشتن بردارها و اتحادهای عمومی دیگر فراهم کند. به عنوان مثال، در نمادنویسی تانسوری، حاصلضرب نقطه ای (dot product)
به واسطه رابطه ی زیر بسیار خلاصه می گردد
که در اینجا برای ساده شدن عبارت تحت جمع زنی نسبت به همه ی شاخص ها، قرارداد جمع اینیشتین را بکار برده ایم. به طور مشابه، می توانیم حاصلضرب خارجی (cross product) را به صورتی مختصر بدین گونه بنویسیم
که
تانسور لوی - سیویتا یا تانسور جایگشت (permutation tensor) می باشد.
تانسورهای پادوردای (Contravariant) مرتبه ی دوم، ساختارهای ریاضیاتی هستند که به شکل زیر تبدیل می شوند
به همین شکل تانسورهای هم وردای (Covariant) نیز به صورت زیر تبدیل می شوند
تانسورهای موسوم به مختلط ـ شاخص (Mixed) از مرتبه دو نیز به شکل زیر تبدیل می یابند
چنانچه دو تانسور A و B و هر دو نه لزوماْ از مرتبه ی ۲ داشته باشیم، جمع آنها در قالب حالت های زیر انجام می گیرد
| | |
| | |
| |
تعمیم حاصلضرب نقطه ای (داخلی) را می توان در قاعده ای موسوم به تنجش تانسور (tensor contraction) بکار گرفت، به صورتی که دو شاخص یکسان یکی هم وردا و دیگری پادوردا در یک تانسور مورد استفاده قرار گیرند. برای تانسورها، می توان انواع مختلفی از مشتق ها را تعریف کرد. اما پرکاربردترین آن ها به دو مورد مشتق معمولی (comma derivative) (مشتقی که در آنالیز تانسوری به صورت یک کاما در کنار آخرین شاخص هم وردا، آنرا نشان می دهند) و همچنین مشتق هم وردا (covariant derivative) ختم می شوند.
اگر هریک از مولفه های یک تانسور از مرتبه ی دلخواه، در یکی از دستگاه های مختصاتی صفر شوند، در دیگر دستگاه های مختصات نیز حتماْ صفر خواهند بود. لازم به ذکر است تبدیل متغیرهای یک تانسور، آنرا به تانسور دیگری تبدیل می کنند که مولفه هایش، توابع همگن خطی از مولفه های تانسور اولیه هستند.
فضای تانسوری از نوع می تواند به کمک حاصلضرب تانسوری فضای برداری (vector space tensor product) بین میدان برداری (vector fields) و میدان برداری دوگان نظیر یک شکلی ها (one-forms) نوشته شود. برای مثال
برابر با کلاف برداری - تانسوری بر روی خمینه ی (manifold) بوده که کلاف مماس و دوگان آن می باشد. تانسورهای نوع یک فضای برداری (vector space) را تشکیل می دهند. این توصیف به نوع تانسور دیگر نیز تعمیم پیدا می کند و نگاشت خطی وارون پذیر (invertible linear map) نگاشت را القاء می کند، فضای برداری دوگان (dual vector space) و ژاکوبی (Jacobian) است، که به شکل ذیل تعریف می شود
که نگاشت قلاب (pullback map) و ژاکوبی است که با جابجایی ژاکوبی به طرف دیگر معادله حاصل شده است. این تعریف میتواند به دیگر ضرب های تانسوری (tensor products) و بسط داده شود. هنگامی که یک تبدیل مختصات انجام می دهیم، متعاقباْ تانسورها نیز به کمک ژاکوبی (محصول تبدیل خطی تانسورها) تبدیل خواهند شد.
تانسور آفینی (Affine tensor)
تانسور آفینی (مستوی)، تانسوری متناظر با تبدیلات مختصات خطی است، ، که در آن دترمینان مخالف با صفر است. این تبدیل از دستگاه مختصات راست گوشه به دستگاه مختصات دارای محورهای مایل (oblique axes) صورت می پذیرد. در این روش تانسور آفینی می تواند در قالب یک تانسور دکارتی (*) ظاهر شود.
این تانسورها دارای ژاکوبی های زیر هستند:
قوانین تبدیل تانسورهای (مماس) پادوردای آفینی عبارت اند از
و به همین ترتیب ادامه می یابد. قوانین تبدیل تانسورهای (هم بردار) هموردای آفینی نیز عبارت اند از

و همین روال ادامه خواهد یافت.
قوانین تبدیل تانسورهای مختلط ـ شاخص آفینی نیز به صورت زیر هستند:
(*) تانسور دکارتی: تانسوری در فضای ۳ بعدی اقلیدسی است. برعکس تانسورهای عمومی، هیچ تمایزی میان شاخص های هموردا و پادوردای تانسورهای دکارتی وجود ندارد. با این حال در فضاهای نااقلیدسی (مانند فضاهای لورنتزی)، تانسورها به این تمایز نیازمندند.
تانسور ریمان
تانسور ریمان (Riemann tensor) كه همچنين با نام تانسور انحناي ريمان - كريستوفل يا تانسور انحناي ريمان نيز مشهور است، يك تانسور 4 شاخصي بسيار مهم و كاربردي در نسبيت عام است. ديگر تانسورهاي نسبيتي مفيد مانند تانسور انحناي ريچي (Ricci curvature tensor) و تانسور انحناي اسكالر نيز از تانسور نشئت مي گيرند:
كه در آن ضرايب ارتباط (connection coefficients) و علامت كاما "," مشتق معمولی را نسبت به شاخص بعد از خودش نشان می دهد. در یک بعد داریم . در چهار بعد این تانسور ۲۵۶ مولفه دارد. با استفاده از روابط تقارنی،
تعداد مولفه های مستقل به ۳۶ تا کاهش می یابد. با تحمیل شرط
تعداد مختصه ها به ۲۱ عدد تقلیل می یابد. درنهایت با استفاده از
تعداد مولفه های مستقل ۲۰ تا خواهند شد.
به طور کلی تعداد مولفه های مستقل در n بعد توسط رابطه ی زیر داده می شود:
اعداد هرمی چهار - بعدی (four-dimensional pyramidal numbers) از کوچک به ترتیب عبارتند از ۰ و ۱و ۶و ۲۰و ۵۰و ۱۰۵و ۱۹۶و ۳۳۶و ۵۴۰و ... . تعداد اسکالرهای (scalars) ممکن که می توان آنها را از و ساخت، برابرند با
در جملات تانسور ژاکوبی (Jacobi tensor)
فرض می کنیم که
که کمیت نماد کریستوفل نوع دوم (Christoffel symbol of the second kind) است. بنابراین
به ساده ترین شکل اش در N بعد تجزیه می شود:
تانسور ریچی
تانسور ریچی یا به صورت مشابه تانسور انحنای ریچی به صورت زیر تعریف می شود
که تانسور ریمان است.
به تعبیر هندسی این تانسور در واقع نرخ رشد حجم توپی وارهای متریکی را در یک چندگونا کنترل می کند.
انحنای اسکالر
انحنای اسکالر همچنین با نام اسکالر انحنا نیز شناخته می شود، به این صورت معرفی می شود
که تانسور متریک پادوردا و تانسور ریچی است.
تانسور اینیشتین
این تانسور عبارت است از
که تانسور انحنای ریچی و انحنای اسکالر یا نرده ای و بالاخره تانسور متریک را نشان می دهد. این تانسور تحت عمل دیورژانس هموردا همواره برابر صفر است. یعنی:
که نماد ; بر مشتق هموردا (Covariant Derivative) دلالت دارد.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 16:30 توسط حمید
|
نظریه ی T را نسبت به نظریه ی 'T نسبی ـ سازگار (relatively - consistent) می نامیم اگر بتوانیم مفاهیم اصلی T را در زبان 'T چنان تعریف کنیم که اکسیوم های T متناظر با گزاره های معینی در 'T باشند، در این صورت نظریه ی T را تعبیر شده (interpreted) در نظریه ی 'T می گوییم.
تعاریف هم اکنون داده شده از ماهیتی فرانظری (metatheoretical nature) برخوردارند. اغلب اثبات تعبیر پذیری مزبور را می توان به طور کامل در زبان 'T اجرا کرد، گرچه استدلال های مدل ـ نظری درباره ی T و 'T سریعتر به موفقیت می انجامد.
در این مورد، این حالت خاص که 'T توسیعی از T در همان زبان L است، از اهمیت مخصوصی برخوردار است.
به خصوص، گزاره ی A از L را نسبت به T سازگار می نامیم اگر نظریه ی {T U {A نسبت به T نسبی ـ سازگار باشد. به عنوان مثال، می توان نشان داد که هندسه ی اقلیدسی و نااقلیدسی نسبت به هندسه ی مطلق (absolute geometry) نسبی ـ سازگارند، یعنی اصل موضوع یا اکسیوم توازی نیز نقیضش نسبت به اصل موضوع های هندسی دیگر سازگارند، به طور مختصر، اصل موضوع توازی از سایر اصل موضوع ها مستقل است.
این واقعیت که اثبات این مطلب را می توان به طور کامل در هندسه ی مطلق انجام داد به هیچ وجه پیش پا افتاده نیست، اما با استانداردهای جدید اثبات استقلال کاری تقریباْ آسان است، البته اگر با استفاده از ابزارهای مدل ـ نظری، و در این حالت با ابزارهای هندسه ی تحلیلی انجام شود.
در سال ۱۹۳۸ میلادی، گودل نشان داد که فرض پیوستار و اکسیوم انتخاب (axiom of choice) نسبت به اکسیوم های دیگر نظریه ی مجموعه ها نسبی ـ سازگارند. بیست و پنج سال بعد کوهن (P. COHEN) اثبات کرد که نقیض فرض پیوستار نیز نسبت به اکسیوم های دیگر سازگار است.
گرچه این دستاوردها شباهتی صوری (formal analogy) با هندسه دارند، وضعیت در آن ها کاملاْ متفاوت است، زیرا می شود از نظرگاهی متحد (unified standpoint)، یعنی نظریه ی عمومی مجموعه ها، انواع هندسه ها را تنظیم کرد. اما اصل متحدی برای تشکیل دستگاه هایی متفاوت، و دو به دو ناسازگار (mutually exclusive) از نظریه ی مجموعه ها وجود ندارد.
بنا به اوضاع کنونی، حتی به نظر نمی رسد که چنین اصول با ماهیت ریاضی ای (mathematical nutute) موجود باشند. زیارا تجرید ریاضی ای (mathematical abstraction) بالاتر از از مورد نظریه ی مجوعه ها مطلقاْ غیرقابل تصور است.
خود گودل این نظر را بیان کرد که گسترش نظریه ی مجموعه ها به اکسیوم های جدیدی منجر می شود که باعث رد اصل پیوستار خواهند شد. اکسیوم هایی که تاکنون برای توسیع محدودیت های معمول نظریه ی مجموعه ها مورد بحث قرار گرفته اند. فی المثل، اکسیوم تارسکی راجع به وجود اعداد دست نیافتنی (inaccessible cardinal numbers) احتمالاْ برای این کار بسنده نیستند.
اکسیوم تارسکس مثالی از اکسیومی است که وجود مجموعه های دیگری، ماورای حوزه ی تعیین شده با اصول مجموعه سازی (set formation) و انتخاب را تضمین می کند. پذیرش چنین اکسیوم هایی را می توان به عنوان توسیع نامحدودی از ریاضیات توصیف کرد. اما باید خاطر نشان کرد که رشد اکسیوم های تازه ی با خصیصه ی نامحدود، خواسته ای مستدل نیست و موجب مشکلات جدی در امر سازگاری می شود. راه های محدود معینی برای حفظ امکان توسیع فوق الذکر وجود دارند، و میان ان ها جمیع گزاره های تاسیسی ـ جهتدار (constructivistically oriented statements).
یک نوع محدودیت نیم تاسیسی بر ساخت نامحدود مجموعه ها پذیرش اکسیوم تاسیس پذیری گودل ( Gödel's constructability axiom)است که مستلزم درستی فرض پیوستار است.
به عنوان نتیجه می توان گفت که دستاورد تحقیق در مبانی ریاضیات سهم اساسی در توضیح برد و مرزهای گزاره های کلاسیک مربوط به مبنای ریاضیات داشته و علاوه بر این، کاربردهای علمی بسیاری در نظریه ی الگوریتم ها (theory of algorithm) و نظریه دستگاههای صوری (theory of formal ystems) است.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 16:20 توسط حمید
|
هنگام قضاوت در نظریه ی ریاضی، Tای که با هدف تهیه کردن مدلی برای حوزه ی معینی از اشیا، مثلاً فضای فیزیکی (physical space) یا فرآیندهای فیزیکی یا اقتصادی خاصی ایجاد شده است، تنها موضوع مهم موفقیت است. از آنجا که T تنها تحقق آگاهانه ی انتخاب شده از فرایندی حقیقی را نشان می دهد پرسش از راستی گزاره های واقع در آن در مرحله دوم اهمیت است. اما مسئله راستی (truth problem) برای کل ریاضیات، به عنوان علمی بسته، مسئله ای همچنان مطرح است.
این مطلب در مورد هر شاخه فی المثل، نظریه ی اعداد طبیعی یا نظریه مجموعه ها، که با توجه به خاستگاههای آن، نظریه ای اکسیوماتیک نیست، بلکه توصیفی از حوزه ی امکاناْ مجرد معینی از اشیاستُ نیز صادق است.
با اطمینان می توان گفت که گزاره های ریاضی بسیاری، علی رغم خصیصه ی مجردشان رابطه ای نزدیک با واقعیت دارند. به عنوان مثال قضیه ی زیر را در نظر می گیریم که درستی اش آشکار است:
اگر تقسیمی از مجموعه ی متناهی Sای به n رده ی مجزای Cn . . . C1 موجود باشند که هر رده ی آن دقیقاْ شامل m عنصر است، آنگاه تقسیمی از S به m رده ی مجزای n عنصری نیز وجود دارد.
وضعیت، نسبت به این گزاره ی وسیعاْ پذیرفته شده ی امروزی، که «رابطه ی خوش ترتیبی بر مجموعه ی اعداد حقیقی موجود است»، و عموماْ در مورد گزاره های وجودی که در آنها چیزی درباره ی روش بنای شیء مورد بحث گفته نشده است، کاملاْ فرق دارد.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 16:18 توسط حمید
|
در سال 1931 ریاضیدانی آلمانی به نام کورت گودل قضیه ناتمامی پرآوازه اش را درباره سرنوش ریاضیات به اثبات رساند. قضیه ناتمامی می گوید در هر سیستم صوری اصول موضوعه مانند ریاضیات، همواره مسائلی باقی می مانند که بر پایه ی اصول موضوعه ای که سیستم را تعریف می کنند، نه می توانند ثابت و نه رد شوند. به دیگر سخن گودل نشان داد که مسائلی وجود دارند که با هیچ مجموعه ای از مقررات و رویه ها قابل حل نیستند.
قضیه ی گودل محدودیت های بنیادینی بر ریاضیات گذاشت و همچون ضربه ای بزرگ بر جامعه ی علمی وارد آمد، زیرا باور گسترده ای که ریاضیات را نظامی همساز و کامل بر پایه ی یک تک بنیاد منطقی می دانست، واژگون ساخت.
اما مهمترین بحث در این میان ارتباط این قضیه با مسئله ی دوم هیلبرت یعنی سازگاری اصول موضوعه ی حساب است. در حقیقت گودل با ارائه ی این قضیه به این سوال هیلبرت پاسخ منفی داد. فبلا گفتیم که هیلبرت کتابی در زمینه ی مبانی هندسه به چاپ رساند که خود او آن را اصول موضوعه نامید. این کتاب نشانگر شخصیت هیلبرت می شد به گونه ای که هرمان ویل از او به عنوان شخصیتی اثبات گرا و منطقی یاد می کند. این مسئله هیلبرت نیز شخصا در ارتباط با خود اوست. زیرا اولین بار او از عبارت اصول موضوعه در حساب ریاضیات بهره برد. اما روحیه جست و جوگری گودل او را به مطالعه ی این کتاب هیلبرت و آشنایی او با مکتب هیلبرت فراخواند. تا حدی که منجر به ارائه ی یکی از مهمترین قضایای خود در زمینه ی مبانی اصول موضوعه گردید.
اما ساختار قضیه ناتمامی گودل چیست؟
در حقیقت اصل ناتمامیت گودل نشان می دهد که سازگاری اصول موضوعه در هر شاخه ای از ریاضیات مانند تئوری اعداد منجر به یافتن گزاره های تصمیم ناپذیر که در اینجا همان اعداد هستند می شود که گاهاً با نام اولین قضیه ناتمامی گودل یا پاسخ دهنده به دومین مسئله هیلبرت در رابطه با آیا ریاضیات علمی کامل است؟ خوانده می شود. (در مفاد هر گفته ای در زبان تئوری اعداد، هر دو تا از گزاره های ثابت شده و ثابت نشده وجود دارد. در حقیقت این قضیه نشان می دهد که برای هر گزاره ی سازگار w دسته ی بازگشتی k ای جزو فرمول تعریف شده در سیستم وجود دارد که برابر با کلاس بازگشتی نشانه دار مانند r نظیر هیچ یک از دو گزاره ( r و v )هر دو گزاره (r و v) به Flg(k) تعلق دارند، طوری که در آن v متغیری آزاد از r است.
دومین قضیه ناتمامی گودل نشان می دهد که اگر نظریه ی اعداد سازگار باشد آنگاه دلیلی بر این واقعیت وجود ندارد که در آن استفاده از متدهای حساب گزاره ها مجاز باشد که این نشان دهنده ی ضعف اصول نظریه اعداد در رابطه با سازگاری اصول حساب است.
برای اطلاعات بیشتر به "Penrose's Gödelian argument" مراجعه کنید.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 16:16 توسط حمید
|
روشی برای محاسبه ی ویژه توابع ( eigenfunctions) ویژه مقدارها ( eigenvalues) است. برای توصیف با استناد بر
که برای داشتن ارزش ثابت (*) الزامی است، مشروط به شرط بهنجارش
و شرایط مرزی
که این در نهایت به معادله ی استروم-لیوویل (Sturm-Liouville equation) منجر خواهد شد
که مقادیر ثابت را بدست می دهد
به طوریکه در آن
و ویژه مقادیر (eigenvalues) متناظر با ویژه تابع هستند.
پیوست*:
ارزش ثابت یا مقدار ثابت به مقداری اطلاق می شود که تابع در یک نقطه مانا دارد.
این مقدار می تواند یک نقطه ی عطف (inflection point)، یک نقطه ی مینیمم (minimum) و یک ماکزیمم (maximum) باشد. نقاطی که در آنها همواره مشتق تابع صفر می گردد.

منابع:
Arfken, G. "Rayleigh-Ritz Variational Technique." §17.8 in Mathematical Methods for Physicists, 3rd ed. Orlando, FL: Academic Press, pp. 957-961, 1985.
Rayleigh, J. W. "In Finding the Correction for the Open End of an Organ-Pipe." Phil. Trans. 161, 77, 1870.
Ritz, W. "Über eine neue Methode zur Lösung gewisser Variationsprobleme der mathematischen Physik." J. reine angew. Math. 135, 1-61, 1908.
Whittaker, E. T. and Robinson, G. "The Rayleigh-Ritz Method for Minimum Problems." §184 in The Calculus of Observations: A Treatise on Numerical Mathematics, 4th ed. New York: Dover, pp. 381-382, 1967
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 16:12 توسط حمید
|
در سال ۱۹۰۰ میلادی دیوید هیلبرت (۱۸۶۲- ۱۹۴۳م) در دومین کنگره بین المللی ریاضی دانان در پاریس در یک سخنرانی از مسائل ریاضیات سخن گفت و پس از آن هرمن ویل (Herman Weyl) درباره آن مسائل چنین گفت: «هرکس این مسائل را حل کند به کلاس افتخاری ریاضیدانان وارد می شود.» در همین سال هیلبرت به یک ریاضیدان برجسته در آلمان تبدیل شد. او به خاطر حل مسائل اساسی در نظریه ی پایایی و گزارش مهم در نظریه اعداد که در سال ۱۸۹۶ به چاپ رسید مشهور شد. در سال ۱۸۹۹ به درخواست کلاین (Klein) او کتاب مبانی هندسه را برای تجلیل از مقام گائوس (Gauss) و وبر (Weber) در گوتینگن به چاپ رساند. هرویتز (Hurwitz) در نامه ای به هیلبرت درباره ی این کتاب نوشت: «شما با نوشتن این کتاب کوچک زمینه ی شگرفی از تحقیقات را باز کردی که می توان آن را ریاضیات اصل موضوعه نامید که بسیار فراتر از قلمرو هندسه است. او طی این سخنرانی ۲۳ مسئله در رابطه با ریاضیات را عنوان نمود که عناوین آن به شرح زیر هستند:
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 16:9 توسط حمید
|
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 16:7 توسط حمید
|
به زبان ساده تنگرام (Tangram) عبارت است از یک معمای چینی که می گوید یک مربع را می توان به ۵ مثلث، یک مربع و یک لوزی چنان کاهش داد، طوری که طرز آرایش این اشکال در کنار هم می تواند متفاوت از هم باشد، ولی در کل شکل نهایی یک مربع است. این تعریف کمی گنگ است، لذا به سراغ جستار فنی تر می رویم:
تنگرام، ترکیبی از قطعات چندضلعی صفحه مانندی است به نحوی که اضلاع این چندضلعی ها منطبق بر همدیگر هستند. در کل ۱۳ تنگرام محدب وجود دارد (یک تنگرام محدب شامل یک مجموعه از قطعات تنگرام است که در یک چند ضلعی محدب (convex polygon) مانند مربع چیده شده اند).
جالب است بدانید که شکل راست در زیر (مربوط به یک تنگرام با اجزای رنگ شده) علامت ویژه یا به اصطلاح لوگوی شرکت خدمات آب و برق ... Illinois Power در آمریکا است.

منابع:
Cundy, H. and Rollett, A. Mathematical Models, 3rd ed. Stradbroke, England: Tarquin Pub., pp. 19-20, 1989.
Gardner, M. "Tangrams, Part 1" and "Tangrams, Part 2." Chs. 3-4 in Time Travel and Other Mathematical Bewilderments. New York: W. H. Freeman, pp. 27-54, 1988.
Illinois Power. "Illinois Power Home Page." http://www.illinoispower.com
Johnston, S. The Fun with Tangrams Kit: 120 Puzzles with Two Complete Sets of Tangram Pieces. New York: Dover, 1977.
Johnston, S. Tangrams ABC Kit. New York: Dover, 1985.
Pappas, T. "Tangram Puzzle." The Joy of Mathematics. San Carlos, CA: Wide World Publ./Tetra, p. 212, 1989.
Read, R. C. Tangrams: 330 Puzzles. New York: Dover, 1980.
Slocum, J. The Tangram Book: The Story of the Chinese Puzzle with Over 2000 Puzzles to Solve. New York: Sterling, 2003
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 16:6 توسط حمید
|

سری فوریه عبارت است از بسط تابع تناوبی در قالب جملاتی از جمع نامتناهی کسینوس ها و سینوس ها. در واقع سری فوریه بر کاربرد روابط تعامد (orthogonality relationships) توابع سینوسی و کسینوسی تاکید دارد. محاسبه و مطالعه ی سری های فوریه موسوم به آنالیز هارمونیک (harmonic analysis) می باشد که به عنوان یک روش بسیار سودمند برای تفکیک یک تابع تناوبی دلخواه به مجموعه ای از جملات ساده بوده که به راحتی می توان آنها را فهمید، منحصرا حل کرد و دوباره با ترکیب آنها راه حل مساله ی اولیه را بدست آورد، یا اینکه یک تقریب مطلوب و مناسبی را برای آن تخمین زد. نمونه هایی از تقریب های متوالی برای توابع معمول در ریاضیات با استفاده از سری های فوریه در شکل بالا گرداوری شده است.
به ویژه از آن جایی که با توجه به اصل انطباق (برهم نهی) مجموع پاسخ های یک معادله ی دیفرانسیلی معمولی همگن خطی خود راه حل معادله ی اولیه محسوب می شوند، چنانچه بک چنین معادله ای را بتوان برای یک خم سینوسی یکتا حل کرد، آنگاه راه حل یک تابع دلخواه را می توان فورا با استفاده از توصیف تابع اولیه در قالب یک سری فوریه بدست آورد که متعاقبا این رویه منجر به فهم راه حل هر یک از مولفه های منتسب به خم سینوسی می گردد. این تکنیک حتی در برخی موارد خاص که سری فوریه محصور به یک شکل محدود و بسته است، به راه حل های تحلیلی نیز می انجامد.
هر مجموعه ای از توابعی که یک دستگاه متعامد (راست گوشه) کامل (complete orthogonal system) را تشکیل می دهند، یک سری فوریه ی تعمیم یافته (generalized Fourier series) متناظر دارند که شبیه به سری فوریه است. مثلاْ استفاده از تعامد ریشه های تابع بسل نوع اول (Bessel function of the first kind) به اصطلاح یک سری بسل ـ فوریه (Bessel function of the first kind) را بدست می دهد.
محاسبه ی سری فوریه (معمول) بر پایه ی اتحاد های انتگرالی زیر است:
| | |
| | | |
| | | |
| | | |
| | |
که و نماد دلتای کرونکر است:
با استفاده از متد سری فوریه تعمیم یافته (generalized Fourier series) سری فوریه ی معمول شامل جملات سینوسی و کسینوسی با قرار دادن و حاصل می شود. چون این توابع یک دستگاه متعامد کامل در بازه ی را ایجاد می کنند، سری فوریه تابع به صورت زیر داده می شود:
که | |
| | | | |
| | | | |
| |
و ... n=۱،۲،۳ توجه کنید که عامل a0 در فرم خاصی نوشته شده است که در قیاس با شکل عمومی سری فوریه تعمیم یافته می تواند تقارن نسبت به تعاریف an و bn را حفظ کند.
اگر یک تابع شرایط دیریشله (Dirichlet conditions) را تصدیق کند، سری فوریه تابع مزبور همگرا به تابع می باشد که برابر با تابع اولیه در نقاط پیوستگی و یا میانگین دو حد در نقاط ناپیوستگی است، یعنی

به عنوان یک نتیجه، در نزدیکی ناپیوستگی ها، یک رشته ی حلقوی موسوم به پدیده ی گیبس
( Gibbs phenomenon) می تواند اتفاق بیفتد که در شکل بالا به وضوح این مطلب قابل تایید است.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 16:4 توسط حمید
|
قطار های مدل اغلب داری دو نوع ریل هستند : ریل های خمیده ، که در بیشتر اوقات کمان هایی از یک دایره به شعاع R هستند ، و ریل های راست. این ریل ها عمدتا طوری طراحی شده اند که به شکل زیر سرهم بندی می شود
مسیر های AB و CDمستقیم و مسیرهای BC و DAنیم دایره هستند.اما آیا این مسیر ها به اندازه کافی خمیده هستند ؟! مسیر های طراحی شده بوسیله اصطکاک پایدار می ماند و اغلب ممکن است در هنگام عبور قطار از روی آنها جدا شوند.اگر چه ممکن است در وسط مسیر های خمیده یا مسیر های مستقیم اتصالات دیگری نیز وجود داشته باشد ولی در بیشتر مواقع مسیر کلی از نقاط A,B,C,D جدا می شود . برای بررسی این اتفاق تصور کنید قطاری با سرعت ثابت در حال حرکت است بنابراین شتاب مماس آن یعنی صفر است و در نتیجه شتاب کلی آن تنها شتاب مرکز گرای آن است( شعاع خمیدگی مسیر است که برای شکل بالا بر روی مسیر خمیده مقداری برابر R دارد).بنابراین اندازه شتاب بر روی مسیر مستقیم صفر است و در مسیر نیم دایره است.به این دلیل مقدار شتاب در نقاط A,B,C,D نا پیوسته است (همانطور که در نمودار مشخص است). همین نا پیوستگی سبب می شود تا نیروی عکس العملی که از جانب قطار به ریل وارد می شود نیز در این نقاط نا پیوسته باشد . به همین دلیل نوعی شوک یا ضربه به هنگام وارد شدن و یا ترک پیچ وجود دارد ( البته حتما اثر این ضربه را در پیچ های غیر اصولی هنگام عبور خودرو و یا برعکس نیروی نرم و یکنواختی را در هنگام سفر در داخل مترو حس کرده اید) برای جلوگیری از بوجود آمدن چنین نقاط فشاری که موجب خروج قطار از ریل و یا خروج خودرو از جاده می شود مسیرها می بایست طوری طراحی شوند که خمیدگی جاده بطور یکنواخت تغییر کند.( البته این طراحی بطور نسبی و با توجه به شرایط محیطی و کمک گرفتن از شیب و اتصالات قوی تر نیز قابل بهبود است )
مثال : مسیری در امتداد منفی محور x ها و مسیر دیگری در امتداد شعاع y=x-1 ، x≥2 وجود دارد می خواهیم این دو مسیر را با استفاده از منحنی چند جمله ای f، به اندازه کافی خمیده و با حد اقل درجه ، طوری بهم وصل کنیم که هیچ گونه نا پیوستگی شتاب در نقاط اتصال احساس نشود.
راه حل : منحنی f باید طور انتخاب شود که مسیر ، شیب و خمیدگی آن در نقاط x=0 و x=2 پیوسته باشد.(همانطور که می دانیم خمیدگی عکس شعاع خم است )از آنجا که خمیدگی ( curvature ) منحنی f بصورت زیر است

و f چند جمله است ما تنها نیاز داریم f و 'f و ''f در نقاط اتصال به y=0 ، x≤0 و y=x-1 ، x≥2 مقادیر y و 'y و ''y را داشته باشد تا پیوستگی های مورد نظر اعمال شود یعنی هم مسیر پیوسته شود و هم از پیوستگی f' و f'' پیوستگی نتیجه شود و بنابراین و شتاب کل پیوسته می شود.
y(0)=f(0)=0 y'(0)=f'(0)=0 y''(0)=f''(0)=0 y(2)=f(2)=1 y'(2)=f'(2)=1 y''(2)=f''(2)=0
این شش شرط مستقل به ما چند جمله ای درجه 5 را پیشنهاد می کند :
f(x)=A+Bx+Cx2+Dx3+Ex4+Fx5 f'(x)=B+2Cx+3Dx2+4Ex3+5Fx4 f''(x)=2C+6Dx+12Ex2+20Fx3
سه شرط x=0 ، A=B=C=0 را نتیجه میدهد و برای سه شرط x=2 داریم :
8D+16E+32F=f(2)=1 12d+32E+80F=f'(2)=1 12D+48E+169F=f''(2)=0
که عدد های D=1/4 و E=-1/16 و F=0 را نتیجه می دهد و در نتیجه جواب :

که در نهایت مسیر کلی بصورت زیر است:

است. البته طراحان جاده ها و سازندگان ریل قطار ها اغلب از چند جمله ای ها برای اتصال استفاده نمی کند و در عوض از خم های clothoid و Lemniscat استفاده می کنند. چرایی استفاده از خم های بالا نیز به خواص جالب آنها بر می گردد که خود قبل تامل می باشد!
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 15:52 توسط حمید
|
| |