پروفسور غلامحسین مصاحب

دکتر مصاحب از جمله کسانی بود که به تاريخ فلسفه و ياد دادن انديشه اکتفا نمی کرد، و "هنر ِانديشيدن" را ياد می داد. وی با ُعمل ِ خويش نشان می داد که در برابر اراده انسانی، ُمحال نيز، َسر ِ تسليم فرود می آوَرد و می گفت:
"وقتی همه مقدّمات توانستن در درون ما و يا در دسترس ما هست، چرا نتوانيم؟ فقط بايد خواست و يک قدم برداشت."
بارها روی اين نکته تاکيد می نمود که "منطق رياضی، توان اين را دارد که تفکر بشری را از محصور بودن در کادر درست و غلط و صواب و خطا، به مرز ديگری که معنی دار و بی معنی بودن است فرا َبرَد و بدين طريق در پالودن ذهن از خرافات، پيشداوری ها و اوهام، نقش تعيين کننده ای بازی کند."
متأسفانه در زبان فارسی تنها کتاب با ارزش ولی تخصّصی در اين مورد، "منطق صورت" نوشته دکتر مصاحب است.

دکتر مصاحب با نگارش کتاب "منطق صوری" در سال ۱۳۳۴ منطق رياضی جديد را وارد ايران نمود.
کتاب "مدخل منطق صوری" بدون شک نقطه عطفی در تاريخ تفکر عقلی در ايران است که به توصيه و ارشاد استاد مجتبی مينوی و دکتر يحيی مهدوی تهيه گرديده است. 
اين کتاب اگر چه اساساً در مقام معرّفی منطق جديد به جامعه فارسی زبان است لکن به حوزه های ديگر همچون متدولوژی علوم قياسی، مبانی منطقی رياضيات و منطق تطبيقی نيز توجه و اهتمام دارد.
آلفرد نورث وايتهد دکتر مصاحب که همدم آنالیز و منطق و همنشین امثال
 Godfrey Harold Hardy  "گادفری هرولد هاردی" و Alfred north Whitehead  "آلفرد نورث وايتهد" و "برتراند راسل"، بود - روشنگری را با نيش زدن به مذهب و معتقدات افراد قاطی نمی کرد! و ابائی نداشت در لابلای صحبت هایش از آیات قرآن مثال بزند.
او در عين مهربانی، بسيار جدی بود. از سال ۱۳۰۶ که به خدمت وزارت معارف درآمد و ِسِمَت های رئيس کل تعليمات عاليه و مدير کل فنّی و معاون فنّی اين وزارتخانه را داشت، تا بعد که استاد و رئيس بخش رياضی دانشسرای عالی شد و تا دم مرگ، آرام و قرار نداشت و براستی، خستگی را خسته می کرد.

دکتر مصاحب  به بازشناسی ميراث علمی ايران به ايرانيان بويژه در زمينه علوم بسيار اهميت می‏داد و می‏کوشيد که بخش هايی از تاريخ رياضيات ايرانی و اسلامی را که برای جامعه ما ناشناخته است آشکار کند، توجه به خيّام به عنوان رياضيدان، بخشی از اين کوشش است.
در کتاب هائی مانند آناليز رياضی، دائرةالمعارف فارسی و به ‏ويژه تئوری مقدماتی اعداد، نام ها و سرگذشت نامه‏هايی از رياضيدانان ايرانی و خدمات علمی آن ها آورده است که می‏تواند برای بررسی تاريخ رياضيات، منبعی دقيق و بسيار غنی باشد.
از يک طرح کوچک، آرمانی بزرگ می‏ساخت. در سال ۱۳۴۵ مؤسّسه رياضيات را در دانشسرای عالی تاسيس کرد تا افرادی را تربيت کند که بتوانند رياضيات جديد را در ايران گسترش دهند. بسياری از استادان امروزين رياضيات محض، از شاگردان دکتر مصاحب در مؤسسه رياضيات بودند.
می‏گفت:
"اين موسسه، تنبل ‏خانه شاه عباس نيست. هر کس اينجا آمده بايد مثل خود من که کارم را از پنج صبح شروع می‏کنم، کار بکند؛ روز و شب و تابستان و در کتابخانه. اينجا تعطيلی ندارد."
نا گفته نماند که در حقيقت خودش از ساعت سه نيمه شب کار را شروع می کرد.
دکتر مصاحب با تأليف سلسله کتاب هايی در آموزش رياضيات جديد، قصد داشت در زمينه انتقال رياضيات روز جهان به ايران زمين، حرکتی به روز و عميق سامان دهد که آغاز آن با  کتاب "آناليز رياضی" بود.
اين زنجيره با مجلدات "تئوری مقدماتی اعداد" ادامه يافت و متأسفانه با به خاک افتادنش ازهم گسيخت. در سپيده ‏دم ۲۱ مهر ۱۳۵۸ آخرين صفحه ِ بخشی از کتاب "تئوری مقدماتی اعداد" را که از چاپخانه آمده بود نمونه‏خوانی کرد و در حالی که قلم لای انگشتش بود، به خاک افتاد ...
 
رياضيات عالی و حتی رياضّيات مقدماتی در ايران، پيش از وی  وضعيّت اسف ‏انگيزی داشت. از تئوری مجموعه‏ها، منطق جديد و رياضيات مدرن خبری نبود...کتاب های درسی رياضی، به َسبک تأليف ۱۰۰ سال پيش ِ اروپا  و بسيار قديمی بود.
اگر امروز سخن از منطق نوين، رياضيات جديد، تئوری مجموعه‏ها، تئوری گروه ها، ساختمان های رياضی، تئوری اعداد، توپولوژی و ديگر مفاهيم نوين رياضی می‏رود، نتيجه آثار دکترمصاحب، تأسيس مؤسسه رياضيات و دگرگون سازی نظام آموزش رياضی در ايران به ‏وسيله اوست.
برتراند راسلدکتر مصاحب می‏خواست انديشه‏های نو، و نيز آنچه را که از امثال وايتهد و ها ردی در رياضيات و منطق آموخته بود در ايران زمين گسترش دهد. او از شاگردان ممتاز و برجسته برتراند راسل، و به براستی "پدر رياضيات جديد" بود.  
حدود هفتاد سال پيش مجله رياضيات عالی و مقدماتی را که به نظر می‏رسد نخستين نشريه رياضی کشور باشد به ‏صورت ماهنامه و در ۱۳ شماره منتشر نمود- اين مجله به مسائل مربوط به رياضيات عالی و مقدماتی می‏پرداخت و در پی انتقال آگاهی های تازه درباره رياضيات جهان به دانش‏آموزان و دانشجويان داخل کشور بود. 
*** 
از آنجا که رياضيات جديد و منطق نوين (منطق علامتی) را او به ايران وارد کرد، طبيعتاً بسياری از علايم جديد را در ميان حروف و علايم موجود رياضی پيدا نمی کرد. سفارش طرح علايم جديد رياضی و حروفی از جمله حروف ايرانيک، نخستين بار به ‏وسيله دکتر مصاحب انجام گرفت و آن ‏چه امروز به نام "حروف فارسی خوابيده" يا حروف ايرانيک می‏شناسيم، نخستين بار طرح آن از سوی وی سفارش داده شد تا فارسی‏زبانان نيز حروف ايتاليک فارسی داشته باشند.
وی اين حروف را به‏خاطر کاربرد وسيع آن برای کتاب آناليز رياضی سفارش داد و برای نخستين بار در ميهن مان، آن را در همان کتاب به کار گرفت. اين حروف را نخست، "حروف دکتر مصاحب" نام نهادند اما خودش درخواست کرد که نام آن را تغيير دهند و خود، واژه "ايرانيک" را برای آن برگزيده و به کار برد.
گرچه رعايت طبقه‏بندی موضوعی و تدوين حروف و رموزی چند متناسب با اين طبقه‏بندی به گونه‏ای ديگر در آثار کهن فارسی و اسلامی سابقه دارد، اما هيچ ُمحققی از روش موسوم به پئانو، بی نياز نيست. جوزیه  پئانو
دکتر مصاحب نخستين فردی در ايران است که از "روش پئانو" در تأليف آثار خود به ‏ويژه کتاب های رياضی بهره گرفت. ناگفته نماند که جوزپّه پئانو (Giuseppe Peano) (۱۹۳۲-۱۸۵۸) رياضيدان ايتاليايی و از مؤسسان منطق جديد که او را پدر اين علم خوانده‏اند، از شخصيت های تأثيرگذار و ُپريادگار در رياضيات و منطق امروز است. از کارهای پئانو در تأليف کتاب، روش شماره ‏گذاری اوست که به نام وی معروف است. در اين روش عناوين اصلی را با يک شماره، عناوين فرعی را با دو شماره و عناوين فرعی‏تر را به نسبت فرعی بودن آن با سه شماره و بيشتر مشخص می‏کنيم. مثلاً عنوان اصلی سوم را با عدد ۳، زير عنوان پنجم آن را با ۵-۳، و زير عنوان ششم اين عنوان فرعی را با ۶-۵-۳ شماره ‏گذاری می‏کنيم . اين روش اينک رايج شده و کار پژوهشگران را ساده می کند.
در مورد وضع کلمات تازه در برابر لغات خارجی روش ويژه ای داشت. نشستی هفتگی در خانه خود تشکيل داده بود که در آن احمد آرام، صفی اصفيا، حسين گل گلاب و مصطفی مقربی  و...حضور داشتند و معادل های فارسی برای واژه‏های علمی می‏ساختند.
کتاب فرهنگ اصطلاحات جغرافيايی که در سال ۱۳۳۸ به چاپ رسيده، حاصل آن تلاش ها  است. آنان مجمع خود را، به شوخی "ضراب‌خانه" می گفتند، و لغت‌هايی را که می‌ساختند، "مضروبات" می‌خواندند.
واژه‏سازی برای اصطلاحات علمی نيز، برای دکتر مصاحب اهميت بسيار داشت. واژه  به روز، و "روز آمد" را دکتر مصاحب در برابر  Up to date انگليسی نهاد،  اما روزآمدتر از او در آن زمان کسی ديگر نبود.
اگر به فهرست منابع و مآخذ کتابهايش مراجعه کنيم می‏بينم که کليه مراجع مربوط را که تا تاريخ اتمام نگارش کتاب چاپ شده بودند، دارد.
مراجعی به زبان های انگليسی، فرانسه و آلمانی برای کتاب های رياضی يا مثال ها و مسائل رياضی.
 از جمله آثار او مي توان از کتب زير ياد کرد:
  • مدخل منطق صورت 1334 انتشارات دانشگاه تهران، در 700 صفحه

  • مجله "ریاضیات عالی و مقدماتی" 1309 - 1310

  • حکيم عمر خيام به عنوان عالم جبر (انجمن آثار ملي)

  • جبر و مقابله‌ي خيام( تهران 1317) كه شامل متن عربي و ترجمه‌ي فارسي رساله‌ي خيام در جبر و تاريخ رياضيات تا زمان خيام است. در اين كتاب براي نخستين‌بار جايگاه علمي خيام در رياضيات به‌ طور مستقل به زبان فارسي شناسانده شده است.

  • منطق رياضي

  • شاهکاري به نام آناليز رياضي

  • تئوري مقدماتي اعداد، جلد اول 1353 در 1395 صفحه و جلد دوم 1358 در 1802 صفحه

  • توابع مستدیر،

  • جبر و مقابله با جداول لگاريتم،

  • براهين الجبر و المقابله عمر خيام،

  • تاريخ علوم رياضي تا زمان عمر خيام،

  • هندسه مسطحه،

  • مثلثات (با همکاري احمد ارشميد)،

  • رسم فني (با همکاري احمد ارشميد)،

  • فيزيک (...)،

  • همکاري در تدوين فرهنگ اصطلاحات جغرافيايي (با ؛ احمد آرام، صفي اصفيا، حسين گل گلاب و مصطفي مقربي)،

  • مجله‌ي رياضيات عالي و مقدماتي ( 10-1309)،
  • رساله‌ي دكتري كه در جلد ششم مجله‌ي انجمن فلسفه‌ي كمبريج در سال 1950 ميلادي چاپ شده است.

  • علوم تفريحي،

  • دایره‌المعارف فارسي، جلد اول، الف تا غ،

 

دكتر منوچهر وصال

يك عمردر ميان اعداد
دكتر منوچهر وصال، پدر آناليز ايران
متولد: هفتم بهمن ماه ۱۲۹۱ تهران
اخذ ديپلم رياضى در تهران ۱۳۱۱
تحصيل در مدرسه «ژانون روسايى» فرانسويها در پاريس
ورود به دانشگاه سوربن براى تحصيل رياضى ۱۳۱۲
دريافت درجه دكتراى رياضيات از دانشگاه سوربن ۱۳۱۹
بازگشت به ايران ۱۳۲۰
نزديك به نيم قرن تدريس رياضى
مؤسس دانشكده مهندسى دانشگاه شيراز ۱۳۴۱
معاونت آموزشى دانشگاه شيراز از سال ۴۱ به مدت ۱۵سال
تدريس رياضى در دانشكده هاى تربيت معلم، شهيد بهشتى، اصفهان و تبريز
پايه گذارى نخستين كنفرانس رياضى در ايران
پيشنهاددهنده تأسيس انجمن رياضى ايران
تأليف دو جلدكتاب رياضى عمومى، يك جلدكتاب آناليز و برگزيده هايى از نظريه اعداد، جستارهايى در باب جبر و مثلثات
بازنشستگى ۱۳۵۶
اشتغال به ويراستارى كتب رياضى و سرپرست گروه رياضى و آمار درمركز نشر دانشگاهى از ۶۰ تا ۸۲

 
 
                                                     195414.jpg       
چهره ماندگار رشته رياضى در چهارمين همايش چهره هاى ماندگار ۱۳۸۳
«براى آنكه دريابيد حل مسأله در رياضيات هم ممكن است به اندازه حل يك جدول كلمات متقاطع يا بازى تنيس لذت بخش باشد، بايدكمى تلاش كرد. اگر تا به حال كيك تمشك دار نخورده باشيد، چطور ممكن است از آن خوشتان نيايد و يا دوستش داشته باشيد؟! اگر مزه لذت را در رياضيات بچشيد، مطمئن باشيد به آسانى آن را فراموش نخواهيد كرد... »
يك رياضيدان فرنگى به نام جرج پوليا، كتاب خود را درباره حل مسأله در رياضى، با اين جملات آغاز كرده است و به راستى رياضى از آن دسته علومى است كه تا بر آن محيط نشوى و بر تو محيط نشود، به زيباييهاى درونى اش دست نخواهى يافت. با اين حال بسيارى بودند و هستند در اين سرزمين كه زندگى را با رياضيات به سر برده اند و ثبات و ميانسالى و پيرى را وقف گسترش و پرورش اين علم در ايران كرده اند.
منوچهر وصال از جمله اين مردان است و مهرگان امروز به او اختصاص يافته است.
ژيان مجيدى: آنچنان مهربان و بانزاكت است كه در نود و دوسالگى به احترام ميهمان و به رسم ميهمان نوازى ويژه اى كه دارد، از جاى برمى خيزد، لبخند مى زند و خوشامد مى گويد. منوچهر وصال كه قرنى پرتلاطم را زيسته است، پدر آناليز ايران نام دارد.
زمانى كه ايران به سوى تغيير چهره سياسى خود و انتقال قدرت از رضاشاه به پسرش پيش مى رفت او و همفكران و هم نسلانش به دنبال كسب علم و دانش ايران را ترك مى كردند تا از خوان علم فرنگ، تحفه اى و ارمغانى براى سرزمين خويش بياورند.
وصال در سال۱۲۹۱ در تهران به دنيا آمده است. جد پدريش وصال شيرازى اديب معروف قرن سيزدهم است و جالب است بدانيد كه مادرش دختر ذكاءالملك و محمدعلى فروغى نويسنده و نخست وزير ايران، دايى او بوده است.
در محضر پدر شروع به تحصيل ادب و علم مى كند. از كودكى خاطره دقيقى به ياد ندارد و وقتى صحبت از تهران قديم مى شود و اينكه در كدام محله مى زيسته اند، با تأسف مى گويدكه فراموش كرده اماجايى در نزديكى خيابان سپه بوده است. پدر كه خود از خاندانى اديب و هنرپرور بود و سواد قابل اعتنايى داشت، در كودكى مسائل رياضى منوچهر خردسال را حل مى كرده و خاطره روشهاى جذاب او در حل مسائل رياضى انگيزه اى بوده است تا رياضى را به عنوان تخصص و رشته مورد علاقه اش دنبال كند... به ياد مى آورد كه پدر، او و يكى ازديگر فاميلها را براى يادگيرى خط و كتابت، نزد عمادالكتاب خوشنويس معروف آن دوران مى برد. چشمهايش از به يادآورى اين خاطره مى درخشدو مى گويد: «او مرد بزرگى بود و به ما در پيدا كردن مسير زندگى مان بسيار كمك كرد. تازه از زندان مرخص شده بود چرا كه در دوران مشروطه شب نامه هاى سياسى را او مى نوشت. شب نامه هايى براى بيدارى مردم... پنج سال در زندان بود. دو سه سالى پيش او رفتيم و تا آنجا كه يادم هست، منزلش هم در ميدان بهارستان بود. »
منوچهر كوچك، سال نخست تحصيلى را در تهران و سال دوم و سوم را به سبب مأموريت پدر در شيراز مى گذراند. پدر در سيزده سالگى پسرك خردسال، فوت مى كند و از اين تاريخ است كه مسير زندگى او عوض مى شود، دست تقدير براى او پر از بازيهاى شگفت ا نگيز بوده است. سرپرستى او و خانواده را محمدعلى فروغى برعهده مى گيرد. آن هم در شرايطى كه موقعيت سياسى و اجتماعى ويژه اى داشته است، منوچهر وصال از محمدعلى فروغى به عنوان مردى اديب، سخندان و نويسنده ياد مى كند كه نخستين كتاب تاريخ فلسفه رادر ايران نيز او مى نويسد؛ كتاب معروف «سير حكمت در اروپا.» دايى ميانسال، به مدت هفت سال ، يار و مشاور و راهنماى منوچهر جوان است.
«دايى هاى من نقش مهمى نه تنها در زندگى من كه در پرورش فضاى آموزشى و تربيتى در ايران داشته اند. دايى ها و بخصوص، ابوالحسن فروغى اولين مجلات تربيتى، آموزشى ايران را داير كردند. مجله هاى فروغ تربيت و اصول تعليم. در آن نشريات، نخستين متن هاى ترجمه شده درباره آموزش و پرورش به چاپ رسيده است» . سال۱۳۱۱ او موفق به اخذ ديپلم مى شود و به دانشسراى عالى مى رود. يك سال بعد براى ادامه تحصيل به فرانسه عزيمت مى كند. در دانشسراى عالى، معلم فيزيك او كسى نيست بجز دكترمحمودحسابى. حسابى شوق يادگيرى علوم پايه را در او بيشترمى كند.
سال ۱۳۱۲ او به دانشگاه سوربن راه مى يابد و به تحصيل رياضى مشغول مى شود و درسال ۱۳۱۹ موفق به اخذ درجه دكترا در رياضى مى شود.
درخلال سالهاى پايان تحصيل در رصدخانه ژنو و زوريخ به كارورزى و فعاليت علمى نيز مى پردازد.
سال ۱۳۱۹ به ايران مراجعت مى كند و از ۱۳۲۰ به استخدام دانشگاه تهران درمى آيد. دكتر هشترودى معروفترين همكار او درآن سالهاست.
تمامى زندگى اين مرد درتحصيل رياضى و تدريس آن سپرى شده است.
با فروتنى مى گويد: «برايم قابل تصور نيست كه بشر بدون رياضى بتواند كارى كند.
رياضى پايه علوم است. حتى هنر نيز وامدار رياضى است، رياضى پايه موسيقى نيز هست. اگر بشر به درك و شناخت رياضى دست نمى يافت سنگ روى سنگ بنا نمى شد.»
سال ۱۳۲۶ ازدواج مى كند، ثمره ازدواج او سه دختر و دو پسر است كه هرپنج نفر فارغ التحصيل در رشته رياضى هستند.
سال ۱۳۳۱ منوچهر وصال كه مسؤول كتابخانه دانشكده فنى بوده است بورس تحصيل كتابدارى را كه ارمغان يونسكو است، دريافت مى كند و به مدت دو سال براى تحصيل كتابدارى به پاريس مى رود.

 

                                   195348.jpg             
«درآنجا بسيار از كار و شغل من استقبال شد. «من يك دكتراى رياضى بودم كه براى تحصيل در يك دوره كوتاه در رشته اى ديگر جلاى وطن كرده بودم.»
به ايران بازمى گردد و در سال ۱۳۴۰ طى حكمى ازسوى دانشگاه شيراز، به آنجا كوچ مى كند و به عنوان استاد و معاون دانشگاه تا سال ۱۳۵۶ كه سال بازنشستگى اوست به كار ادامه مى دهد.
«پس از ورود به دانشگاه شيراز، دانشكده مهندسى اين دانشگاه را تأسيس كردم و رياست آن را بر عهده گرفتم.»
با يادآورى گذشته، مى كوشد خاطرات زمانى را كه اكنون از يادبرده، دوباره به چنگ بياورد.همسر و پسركوچكش نيز به او دراين امر يارى مى دهند. اما به قول خودش «چاره اى نيست.پيرى است و فراموشى!»
و ادامه مى دهد: «درست است كه پير شده ام اما نمى توانم حسى را كه الآن دارم بيان نكنم؛ از همه گذشته و از راهى كه رفته ام راضى ام. زياد نمى توانم راه بروم ولى راههاى زيادو عميقى هست كه بايد در درونم بروم. اى كاش مى دانستيد كه چقدر پيرى فوق العاده است!»
در سالهايى كه در شيراز بوده است دركنار تأسيس دانشكده فنى مشاور علمى و رئيس بخش علمى دانشگاه را نيز برعهده داشته و بالاترين مرجعى بوده كه درباره پژوهش و تحقيق و دروس تدريسى تصميم مى گرفته است وبالاخره منوچهر وصال پس از سى و شش سال تدريس در دانشگاههاى مختلف، اعلام بازنشستگى مى كند و تقاضاى او پذيرفته مى شود چرا كه حس مى كند كارهايش را انجام داده است.
شاگردان زيادى تربيت كرده و به قول قديمى ها آردها را ريخته و الكش را هم آويخته است!
بعد از بازنشستگى و در بحبوحه انقلاب فرهنگى، تا سال ۱۳۶۰ منوچهر وصال به هيچ كارى جز كتاب خواندن وپژوهشهاى رياضى شخصى مشغول نبوده است تا اينكه ازطرف مركز نشر دانشگاهى براى ويرايش كتابهاى رياضى دعوت به كارمى شود و پس از بيست و دو سال كه با سمت سرپرستى گروه رياضى و آمار دراين مركز، اشتغال داشته است. گويى براى باردوم بازنشسته مى شود.
سال ۱۳۸۲ دكترمنوچهر وصال كه ديگر پيرمردى ۹۱ ساله است از مركز نشر دانشگاهى خداحافظى مى كند و خانه نشين مى شود. او اكنون به خواندن آثار ادبى روى آورده است و آرام و متواضع، درخلوت خودخواسته اش زندگى مى كند.
«زندگى با همه تلاطم ها و فراز و فرودها، نقطه پايان هم دارد. همه بايد سرتسليم فرودبياورند.
اين قسمت و تقدير همه است، تقديرى كه خداوند آن را ساخته وپرداخته است. پيرى يعنى رضا و تسليم، اين است كه جوانها آن را نمى فهمند. در پيرى است كه انسان درمى يابد درست يا غلط، بايد همين مسيرى كه آمده را طى مى كرده و همه چيز درست و سرجاى خودش بوده است.»
منوچهر وصال راضى و خوشحال به گذشته مى نگرد. اما دل به آن نبسته است و مى گويد كه آرزومند زندگى در سالهاى بيشترى است چرا كه زندگى موهبتى بس عميق است، موهبتى كه رايگان در دسترس آدمى قرارمى گيرد.
«زندگى من زندگى زيبايى بود، چون با رياضى توأمان شد. اين رياضى را بايد جدى گرفت، رياضى يعنى راه و روش زندگى. يعنى تجزيه وتحليل. حاصلى كه از زندگى به دست آورديم و انتخاب درست ترين گزينه براى حركت، براى ادامه دادن، براى زيستن...»

پروفسور محسن هشترودی

آقای عباس صدوقی و استاد هشترودی ،دانشگاه ملی -سال 1353

دکتر هشترودی برای اینجانب ،یگانه آموزگار بود.او مصداق بارز کلام مولا علی (ع) بود که می فرماید:هرکس که به من کلامی بیاموزد، مرا برده خویش کرده است.دکتر هشترودی بارها گفته بود که :"اگر سنت جاریه اجازه دهد،می خواهم جسدم در دانشگاه دفن شود، تا استخوانهایم خاک نشین قدم جوانان این سرزمین گردد." از این جهت تنها کاری که برای حفظ نام آن یگانه دوران انجام دادم ،با تلاش بسیار توانستم اولین مجتمع فرهنگی آموزشی را به نام دکتر محسن هشترودی بنیاد نهاده و به ثبت رسانم.کوشش شبانه روزی خود و همکاران فرهنگی ام همواره این بوده و هست ، که فعالیت های آموزشی و فرهنگی این مجتمع را به نحوی هدایت و رهبری کنیم که در شأ ن آن استاد گرانقدر باشد.

                                                                                                                                                           عباس صدوقی